شیراز شیرازی دوشنبه 13 فروردین 1397 09:36 ق.ظ نظرات ()
بعدِ صبحانه ابروهایش بالا رفت. دنبال كیفش روی صندلی كناری گشت. درش باز بود. پاكت سیگارش را درآورد. با چشمهای مهربان تعارف كرد : - سیگار؟ ماتِ اداهایش، لبخند زدم : - نه! یكی گذاشت كنار لبش. گوشهء دیگر لبش گفت : - " هر وخ بعد ِ صبونه دلت سیگارخواس ... " -"خــواس" را كشیده و دلبرانه گفت – كبریت زد، نگرفت. كبریت دوم گرفت. جمله اش را تمام كرد : - ...بدون كه سیگاری شدی !" خندیدیم ، خنده اش رفت پشت ِدود غلیظ اولین پك كه صورتش را هم از من گرفت. آخرین جرعهء چای صبحانه كه از ته لیوان سرازیر شد روی زبانم، دیدم شانزده سال است بعدِ صبحانه به او فكر می‌كنم.